تبلیغات
دوست داران زبان فرانسه - سنت اگزوپری 2

    یكی از مجموعه های بسیار ارزشمند اكزوپری لبخند است. در بخشی از این كتاب خاطره ای بسیار جالب را تعریف میكند.اتفاقی كه منجر به نجات زندكیش میشود.

     در یكی ازماموریتها پس از دستگیری و فرستادن به زندان حكم اعدام او صادر میشود. شب قبل از اعدام در حالیكه از شدت اضطراب مدام درسلول خود قدم میزده است تصمیم میگیرد سیگاری بكشد. از آنجا كه خودش كبریتی برای روشن كردن سیگار نداشته از نگهبان درخواست میكند. نگهبان كبریتی را روشن میكند و به سمت او می آورد. ناگهان اگزوپری به گفته خودش شاید از ترس یا هیجان در حالیكه به چشمان نگهبان مینگریسته لبخندی میزند! نگهبان هم لبخند میزند و به چشمان او زل میزند و این سرآغاز دوستی كوتاهی میشود كه دقایقی بیشتر دوام نمی آورد. نگهبان از او میپرسد بچه داری؟ و او هم عكس خانواده اش را به او نشان میدهد. نگهبان هم همین كار را میكند. اگزوپری در این خاطره از این فرد به عنوان انسان تعبیر میكند و نه نگهبان! به نگهبان میگوید میترسم هرگز خانواده ام را نبینم! و نگهبان نیز همین جمله را به او میگوید. در حالیكه چشمان هر دو پر از اشك شده است. نگهبان تصمیم عجیبی میگیرد و درب سلول را باز میكند و زندانی خود را به بیرون زندان هدایت میكند و او را آزاد میكند!!! نویسنده اعتقاد دارد لبخند بدون حسابگری و برنامه ریزی پل ارتباطی بین انسان ها است.